,

دوره یازدهم حلقه ادبی ریان چکیده جلسه دوم

در جلسه قبل یادآوری شد، ما از پیرنگ شروع کردیم و پیرنگ – که در فنون مرتبط با داستان وجود داشت- را به استخدام درآوردیم. پیرنگ را یا انتخاب میکنیم یا میسازیم؛ بین انتخاب تا ساختن پیرنگ، طیفی از تألیف تا تلخیص وجود دارد. این که چقدر از روایتمان را خودمان ساختهایم یا چه مقدار را انتخاب کردهایم، مشخص میکند که در کجای طیف قرار داریم.

پیرنگ، سایه یا عصاره ای از داستان است. مثلا اگر بتوانیم کل ماجرای یک فیلم را در یک خط یا یک پاراگراف توضیح دهیم این متن پیرنگ آن فیلم است.
بعد از پیرنگ به مهارتهایی از جمله توصیف و شخصیت پردازی رسیدیم. گفتیم حتی شخصیتی که در روایت ما نقش کوتاهی دارد را در چک نویس بصورت مفصل بسازیم و به تمام ویژگی هایش توجه کنیم تا بتواند نقش بهتری را در روایت ما ایفا کند.
با اقداماتی مثل تعیین خط سیر آشنا شدیم. از تعادل و توازن صحبت کردیم. از سهم وقایع درتعداد کلماتی که در شعر اشغال میکند سخن گفتیم. تا در این مرحله به پرداخت شاعرانه ی روایت رسیدیم. در بحث “شخصیت پردازی” به “عطار” پرداختیم و اکنون که به “روایت” رسیدیم میخواهیم به “نظامی” بپردازیم .

از آنجا که شخصیت اسکندر در اسکندرنامه در آخرین اثر نظامی، بین ایرانیان اقبالی نداشته است، ما محور بحث این دوره ی  یعنی “روایت” را در اثر هفت پیکر که در ترتیب خمسه ی نظامی چهارمین اثرش میباشد و بسیار روان تر و پخته تر از آثار قبل اوست را برای بررسی انتخاب کرده ایم.
پس از نظامی افراد بسیاری پیرو نظامی خمسه های زیادی نوشتند. مهمترین این تقلید ها خمسه ی امیر خسرو دهلوی است. ولی هیچ کدام به
قدرت آثار نظامی نبوده است. نظامی در تمام داستان هایش تبلیغ وارستگی دارد. بخاطر همین ویژگی شخصیتی وارستگی است که سفارش کتاب
را از شاه کرپ ارسلان کشور گیر-که یک حاکم محلی بوده- میپذیرد.
پیرنگ
شخصیت پردازی
توصیف
….
روایت
پرداخت روایی
پرداخت تخیلی
پرداخت تصویری
سرایش شعر
نظامی “بهرام” را انتخاب کرد چون بعد از سرودن “لیلی و مجنون” -که یک داستان غم انگیز در بیابانهای خشک بی آب و علف با پایانی دردناک بود- روحش فرسوده شده بود. داستان بهرام، داستانی سرشار از عیش و عشرت و شادی بود. قصه لیلی و مجنون در ادبیات ما یک داستان واحد ندارد. بخشی از آن ممکن است ریشه تاریخی داشته باشد و حقیقی باشد، بخشی افسانه و گاهی داستانی جدید از آن ساخته شده است. لطفا درباره آن خودتان مطالعه کنید.
داستان بهرام از عیش و عشرت به دادگستری میرسد. علت این بیداری این بود که در روایتی، بهرام روزی به تنهایی به شکار میرود و از چوپانی که سگ خود را تنبیه میکرده است، مطالبی یاد میگیرد. پس از بازگشت از وزیرش -که به غلط “راست روشن” نام داشت- بازخواست میکند و داد مردم از او میستاند و در ضبط اموال وزیر به اسنادی دست مییابد که میفهمد وزیرش جاسوس خاقان چین است و باعث لشگر کشی اوست. پس وزیر را اعدام میکند و خاقان چین با شنیدن این خبر عقب نشینی میکند و به بهرام خراج میدهد.

  •  اما داستان بهرام گور :
    بهرا م گور علاقه زیادی به گورخر داشته و گورخر که سریعترین حیوانات است را، میگرفته و داغی را به پشت حیوان میزده و رهایش میکرده است. اما علت این که به او بهرام گور میگفتند این نبوده است؛ “گور” در ریشه پهلوی به معنای بزرگ است .پس از نعمان که بهرام کودک را پرورش میداد، پسرش منذر جای پدر را میگیرد تا علم نجوم و رمل را به بهرام میآموزد و به بهرام و پسرش نعمان -که هم نام پدر بزرگ اش بود- شکار و جنگاوری آموزش میدهد .
    بهرام در بیابانهای عرب به شکار شیر و گوزن و گور میپرداخته و عشق اول او شکار بوده است. روزی چشمش به در بسته ای میخورد به داخل آن که میرود، تصویر هفت دختر با تصویر بزرگی از خودش را میبیند، که به حکم هفت اختر این دختران را گرد خود خواهد آورد. بهرام عاشق آنها(دختران) میشود
    آن چنانست حکم هفت اختر
    کاین جهان جوی چون برآرد سر
    هفت شهزاده راز هفت اقلیم
    در کنار آورد چو در یتیم
    شکار که عشق واقعی اوست باعث فراموش کردن آن هفت دختر میشود، تا این که خبر مرگ پدرش را میشنود. به همراه نعمان به سمت کشورش باز میگردد و پس از مشاهده ی فردی به نام خسرو (کسری) در جایگاه خود در صدد احقاق حق خود برمیآید. پس از رفت و آمد ها و گفت وشنود ها قرار میشود تاجی را بین دو شیر بگذارند، تا هر کس توانست آن را بردارد مُلک از آن او شود. خسرو -که پیرمردی بوده- انصراف میدهد و بهرام تاج را بر میدارد. بهرام هنگام جلوس بر تخت پادشاهی از مخالفانش دلجویی کرده و همه را با خود همراه میکند و با رفتار نیکو چنان خود را محبوب
    مینماید که خاطره یزدگرد را از اذهان پاک میکند. بلافاصله پس از آن تنگ سالی شروع شد، که تا چهار سال طول میکشد و بهرام موفق به مدیریت ذخایر در این بحران میشود. “روزی خلق بر خزانه نوشت” و به دنبال تنگ سالی هفت سال خراج را بر مردم میبخشد و به آن ها فرصت شادی میدهد.
    در همین ایام قضیه ی کنیزکی به نام فتنه پیش میآید که بهرام بسیار او را دوست میداشت. البته در روایت نظامی اسمش “فتنه” است و گویا در شاهنامه “آرزو” نام دارد. فتنه رود مینواخته و چنان محبوب میشود که حتی در نخجیرگاه همراه شهریار بوده است.
    روزی فتنه در شکارگاه به بهرام میگوید با یک تیر سم گورخر را به گو شش بدوز. بهرام تدبیری میاندیشد و این کار را انجام میدهد. فتنه میگوید این هنر تو نبود که بخاطر تعلیم موفق بودی. بهرام غضبناک میشود و به سرهنگی میگوید فتنه را سر به نیست کند. سرهنگ بخاطر التماسهای فتنه او را زنده نگه میدارد.حالا فتنه از همان روز نخست گوساله ای همان روز زاده شده را میخرد و هرروز این گوساله را از فرودسرای سرا تا ایوان که شصت پله بوده بالا میبرده است تا گوساله گاو میشود. سپس با تمهیدی از سرهنگ میخواهد شاه را به آنجا بیاورد. شاه بادیدن این صحنه که یک زن گاو با این جثه را بلند میکند، متعجب میشود و میگوید حتما تعلیم داشته است. فتنه میگوید چطور من برای بلندکردن گاو تعلیم دیده باشم و تیر اندازی به گورخر چنین نباشد؟ که شاه فتنه را میشناسد و به سرهنگ پاداش میدهد. فتنه به شاه میگوید، من این کار را انجام دادم تا شما دچار چشم زخم نشوید و این حرف بر شاه خوش میآید و او را به نکاح خویش در می آورد.
    چندی بعد لشکرکشی خاقان چین پیش آمد و بهرام با سیصد نفر شبانه به لشکر چین شبیخون زد و غنیمت بسیاری بدست می آورد. پس از بازگشت جشن برپا میگردد، شعر و آواز خوانده میشود و شاه به شاعران و موبدان هدیه میدهد و سران سپاه را بخاطر سستی تنبیه میکند. نعمان به دیار خود بازمی گردد. اینجا بود که بهرام، به یاد آن هفت پیکر افتاد.
  •  برای هفته آینده هفت پیکر را مطالعه کنید.
  •  کلمه شناسی:

افواه : زبان ها

ارغنده : فریاد کننده، خشمگین، غضب ناک

تجاهل:خود را به جهل زدن

تغافل:خود را به غفلت زدن

صقلاب :اسلواکی