,

محرم۹۷-حضرت_علی_اکبر.ع-باتیغهای تشنه موافق شدی علی

#حضرت_علی_اکبر.ع
#شب_هشتم
#مرثیه
#مناسب_واحد
#وحید_عظیم_پور
#حلقه_ادبی_ریّان

باتیغهای تشنه موافق شدی علی
تا اینچنین زهم متفرق شدی علی

معصومی و به قوم ستمکار خورده ای
شیری ولی به گله کفتار خورده ای

جوشن که داشتی جگرت تکه تکه شد
حتی کلاه خود سرت تکه تکه شد

تکه به تکه نیزه به نیزه هجا هجا
قطعه به قطعه بخش به بخش وجداجدا

ای کاش اینقدر قدوبالا نداشتی
من خواستم ببوسمت و جا نداشتی

بابغض گریه کردم وبا آه میروم
دارم به روی زانوی خود راه میروم

تو داغ را به پرده نشینان رسانده ای
که عمه را زخیمه به بیرون کشانده ای

دیگر حریف زخم زبانهانمیشوم
پاشو حریف چشم چرانها نمیشوم

بالای جسم پاره تو مأذنه م شده
صحرا پر از غم ولدی گفتنم شده