,

محرم۹۷-حضرت_علی_اکبر.ع-حماسی-شکوه پیمبرمجسم شده

#حضرت_علی_اکبر.ع
#شب_هشتم
#مرثیه
#مناسب_واحد
#حماسی
#وحید_عظیم_پور
#حلقه_ادبی_ریّان

شکوه پیمبرمجسم شده
زره برتنش تاکه محکم شده

بساط نبردش فراهم شده
برایش قد مرکبش خم شده

گرفت عمه قرآن خداحافظت
بروسمت میدان خداحافظت

براین مرکب تیز پیغمبری
نگینی شده روی انگشتری

رجزهای باغیرت مادری
حسن مجتبایی علی اکبری

سلیمان سوارگلیمش شده
همه دشت مست نسیمش شده

به زلفش شب تاربایدکشید
به عشق علی جاربایدکشید

جوان رابه پیکاربایدکشید
کنارش علمداربایدکشید

دلاورعلی اشجع الناس علی
وشاگرددستان عباس علی

سراپاحسین وسراپاحسن
احدراعلی شدجمل راحسن

صدایش رسول است وسیماحسن
اگربی پناهی بگویاحسن

اگرخلقا وخلقا ش مجتبی ست
خود مجتبی هم همه مصطفی ست

ببین درنگاه علی عزم را
ببین عزم باهو شده جزم را

گرفته به خودحالت رزم را
وپاشیده ازلشکری نظم را

سراپابصیرت رجزخواندنش
به هم ریخت افلاک ازخواندنش

منم حیدری خو تراز هریلی
منم کربلارا علی اولی

نبی زدبه لشکر به امر ولی
منم ازحسین وحسین ازعلی

ولایت فقط وصله نسل ماست
چراشمرملعون دراین ادعاست

خلیل آمده باتبرمیزند
وفریاداین المفرمیزند

به هرضربه ای که پسرمیزند
پدربارک الله سرمیزند

پدرازیمین وعمو ازیسار
دوالله اکبرسوی کارزار

اگرداغ باشددل آفتاب…
اگرپیش لیلانباشدرباب…

اگربودآن لحظه یک قطره آب…
اگرغیرخون رانبیندعقاب…

هراسان سوی تیغهامیبرد
علی رابه سمت بلامیبرد

روی دوش ارباب غم ریخته
همه کربلارا کرم ریخته

علی اکبرآنجا به هم ریخته
علی هرقدم هرقدم ریخته

پدرجان بیاومراجمع کن
تنم رامیان عباجمع کن