#حضرت_رقیه.س
#شب_سوم
#واحد_سنگین
#بابا_ببین_گلت_چه_مبهوته
#سعیده_کرمانی
#حلقه_ادبی_ریّان

بابا ببین گلت چه مبهوته
به این زودی به فکر تابوته
تو خوابد دیدم مدینه هستیم و
یه بار دیگه سرم رو زانوته

برای دیدن من یه بار بیا خرابه
شاد کردن یتیما آخه صوابه

اشک چشام بند نمیاد
نمونده دیگه تو سینم نفس
دلم برات یه ذره شد
برس به داد این دل بی کس
خرابه که جای تو نیست
چجوری دعوت کنم تو رو پس
بابا جونم..۴
‌……
چشام دیگه درست نمیبینه.
بغض صدام بدجوری سنگینه
پرستوی مسافرت بابا
خسته شده از اینهمه کینه

امشب چقد دلم خواست بیای بریم مدینه
بیای که گریه هامو
عمه نبینه

بابا نبودی ببینی
چقدر عمه رو جای من زدن
دیگه نمیذارم بری
تنهایی دیگه بسه واسه من
اصن دلت میاد بری؟
بمونم بین این همه دشمن
بابا جونم..۴
…..
سمت خودم می چرخونم روتو
پاک میکنم خاکستر موتو
سر منم شکسته اون سنگی
که توی راه شکسته ابروتو

سرت رو مادرونه میذارمش رو زانوم
شبیه مادرت من شکسته پهلوم

روضه ی مادر میگیرم
با گریه توی شهر نامردا
یک تنه لشکرت میشم
فتحش میکنم این شهرو فردا
اونقده ضجه میزنم
تا آخر  راحت شم  از این دردا
بابا جونم …۴