#ورود_کاروان
#شب_دوم
#واحد_سنگین
#بابا_ببین_گلت_چه_مبهوته
#عالیه_رجبی
#حلقه_ادبی_ریّان

نبض زمین‌ از ضربان افتاد
غم تو دل کون ومکان افتاد
ملائکه ناله رو سر دادن
تاچشمشون به کاروان افتاد

روی لب حسینه ذکر اعوذبالله
میلرزه قلب زینب
هی میکشه آه

پشت سر این قافله
میاد سایه ی بی رحم اجل
روی لبای قاسمه
شیرینی احلی من العسل
ببین چه آسوده رباب
جگرگوشه شو میگیره بغل
امون از غم…۴
……
پیچیده باز تو نفس صحرا
زمزمه ی غریب یا زهرا
با اینهمه قرصه دل زینب
به بودن حسینش و سقا

برای این قافله اینجا ته مسیره
کرببلا حسینو
ازش میگیره

زانوی سقای حرم
رکاب محمل زینب میشه
اما هنوز دلواپسه
دل مضطرش آروم نمیشه
چن روز دیگه میبینه که
حرم میسوزه غرق آتیشه
امون از غم…۴