#شب_سوم
#حضرت_رقیه.س
#زمینه
#شکسته_قلبم_چقد_دلتنگم
#سعیده_کرمانی
#حلقه_ادبی_ریّان

شکسته قلبم ، چقد دلتنگم
پا به پای عمه با اشک چشام میجنگم

خرابه تاریک و سرده
پر و بالم پره درده
ببر زود. این کبوترت رو
نمونده جونی تو پاهام
ندارن سو دیگه چشمام
با دستام شناختم سرت رو

خوب نمیبینه چشام فدا سرت
پر تاول شده پام فدا سرت
قد خم مونده برام فدا سرت…بابا
پرِبارون چشای ترم و
اومدی بالا میگیرم سرمو
عمه گفته میاری معجرمو… بابا
———————

کدوم بی‌ رحمی یتیمم کرده ؟
صورت تو هم مثل خودم کبود و زرده

چه سخته بابا ندیدن
با درد سیلی خوابیدن
تو این راه چه زجری کشیدم

غم و دردام بیشماره
میگفتن بابا نداره
چقد حرفای بد شنیدم

با چادر نمازی که سوخته حالا
پای سجاده ی خاکی بخدا
نمازام هنوز سر وقته بابا…بابا
پر بارونه چشای ترم و
اومدی بالا میگیرم سرمو
عمه گفته میاری معجرمو… بابا
——————-

موهای خاکی ، لبای خونیت
دخترت رو میکشه زخم ، روی پیشونیت

ببین حرفامو چه تلخه
زبونم خوب نمی چرخه
خودت که دردامو میدونی

چقد شامیا بی رحمن
به اشکام همش می خندن
چی میشه تو پیشم بمونی

هی میگفتم نزنین میزدنم
بابامو بهم بدین میزدنم
تا می افتادم زمین میزدنم … بابا
پرِبارونه چشای ترم و
اومدی بالا میگیرم سرمو
عمه گفته میاری معجرمو… بابا