#ابناء_زینب.س
#شب_چهارم
#واحد_سنگین
#بابا_ببین_گلت_چه_مبهوته
#عالیه_رجبی

با اینکه از غصه دلش خونه
زینبه و غیرت مردونه
پای حسین وقتی وسط باشه
دل کندن از همه چی آسونه

دیده واسه داداشش دیگه کسی نمونده
خودش تن جووناش
کفن پوشونده

زمزمه و دعاش اینه
الهی بشم فدای حسین
بشن خدایا پسرام
به‌ قربون بچه های حسین
کاشکی میشد منم برم
بریزه خونم به پای حسین
حسین من..۴
……….
داغ علی دوباره شد تازه
غمش شده بی حد و اندازه
تا نبینه حسینو شرمنده
پرده های خیمه رو میندازه

اشکای قطره قطره روصورتش میریزه
مادرو داغ جوون
بهم میریزه

سر روی زانو میذاره
تاکسی نبینه گریه هاشو
بغضشو آروم میخوره
تا نشنوه هیچ کسی صداشو
داره داداشش میاره
توخیمه تن دسته گلاشو
حسین من..۴
………
روی لبش آه جگر مونده
از مادری که بی پسر مونده
از گلای زندگی زینب
دوتا تن بدون سر مونده

شکسته دست نامرد عصای پیریاشو
چجوری تنها بره
اسیریاشو

مثل علی اکبر شده
اربا اربا همه پیکرشون
بالبای تشنه چرا
جدا شده ازتن سرشون
یکی الهی برسه
به داد دل مادر شون
حسین من….۴