,

محرم۹۷-عباس.ع-محمد_صمیمی-سرنگون در بین نخلستان ستون لشکرم شد

#حضرت_ابالفضل_العباس.ع
#شب_نهم
#غزل_مرثیه
#مناسب_واحد
#محمد_صمیمی
#حلقه_ادبی_ریّان

سرنگون در بین نخلستان ستون لشکرم شد
واژگون در شط خون طاووس بی بال و پرم شد

زخم روی زخم خوردم، داغ روی داغ دیدم
این مصیبت رعشه‌ای بر بند بند پیکرم شد

کربلا! یادت بماند با علمدارم چه کردی
خاک تو شد میزبان و میهمان خاکسترم شد

بی کسم، اما کسی را داشتم که اُمتی بود
بی کسی یعنی همین، سرلشگرم آب آورم شد

زینب از یک امتحان سخت می‌آیم دعا کن
بعد از این هر چه شد در امتحان آخرم شد

او به خاک افتاد، من هم مثل تو باور نکردم
اشک‌های مشک کاری کرد داغش باورم شد

آتش این داغ حالا مانده تا بالا بگیرد؛
در مسیر شام می فهمی چه خاکی بر سرم شد