#حضرت_علی_اصغر.ع
#شب_هفتم
#زمینه
#سعیده_کرمانی
#حلقه_ادبی_ریّان

اگه رو نیزه هم باشی
سنگ صبور مادری
یه حرفایی تو دلمه
که توفقط باخبری
فدات بشم که سایه ی ،سر تو افتاد رو سرم
چه کار کنم با داغ تو ، آخه منم یه مادرم
برات بمیرم پسرم

پای نیزه مادر ،طی میشه تنهاییم
دل سنگم(سنگ هم) حتی ، خونه از لالاییم

لالایی لالایی لالایی لالایی

…….
خالیه جات توبغلم
روزی هزار بار جون میدم
دست خودم نیست به خدا
دستامو هی تکون میدم

دارم میبینم دم به دم ، رو نیزه ها ستاره رو
الهی ساربون به روم ، نبنده راه چاره رو
پسم بده گهواره رو

پای نیزه مادر ،طی میشه تنهاییم
دل سنگم (سنگ هم )حتی ، خونه از لالاییم

لالایی لالایی لالایی لالایی

……
مگه خدا رو خوش میاد
چشای مادرت تره
تنت تو آغوش بابا
سرت با من همسفره

یادت باشه حتی بهم ، مادر نگفتی یه دفه
بهم بگو چی شد گلم ، رو نی شکفتی یه دفه
مادر نیفتی یه دفه

پای نیزه مادر ،طی میشه تنهاییم
دل سنگم (سنگ هم )حتی ، خونه از لالاییم

لالایی لالایی لالایی لالایی