,

محرم۹۷-مرثیه-یک طرف در تبِ دلشوره‌ی فردا بودی

#مرثیه
#شب_عاشورا
#محمدرضا_افشان
#حلقه_ادبی_ریان

یک طرف در تبِ دلشورهء فردا بودی
یک طرف در عطش از گرمیِ صحرا بودی

یک طرف خیمهء اصحاب تو را میخواند و
یک طرف، غرقِ وَلا قوّتَ اِلّا بودی

یک طرف زمزمهء آب، عطش، بابا بود
یک طرف آب شدی چون خودِ دریا بودی

یک طرف در تپش از تشنگیِ طفلِ رباب
یک طرف ملتهب از خِجلَتِ سقّا بودی

مثلِ دریا که خروشان شده طغیان کردی
بین گرداب، پر از شورِ تقلّا بودی

یک طرف خارِ مغیلان و خیالِ شبِ بعد
یک طرف شاهدِ مجموعِ بلایا بودی

از بلا گفتم و بگذار گریزی بزنم
اُف بر این دهر، که تو یِکّه و تنها بودی

بدنت رویِ زمین و سرِ تو بر سرِ نِی
با چه تقطیع شدی، عینِ مُعمّا بودی

همچو خورشید سرَت از سرِ نِی میتابید
اظهرالشمس ترین شمسِ هویدا بودی

کنجِ ویرانه برو دخترکت را دریاب
سوختی؟ باز کن این لب که، کجاها بودی؟