#عبدالله_ابن_حسن.ع
#شب_پنجم
#واحد_سنگین
#بابا_ببین_گلت_چه_مبهوته
#راضیه_جبه_داری
#حلقه_ادبی_ریّان

ازآسمون شراره میباره
دور عموم یک گله کفتاره
تحملم سراومد ازغصه
میخوام برم عمه نمیذاره

عمه بذار برم من صبرم دیگه تمومه
اونکه توچنگ گرگاس
آخه عمومه

خودم رو هرجوری بشه
پیش عموجونم میرسونم
درسته شمشیر ندارم
ولی میجنگم تا پای جونم
تامثل قاسم و علی
بپای مولام بریزه خونم
*******
عمو برام
همیشه بابائی
نبینمت
رو خاک صحرایی
فدات بشم عموی مظلومم
منو داری! کی گفته تنهایی

یه چی بگو که قلبم
آروم بشه بابا جون
چرا گفتی به عمه
نیام به میدون؟

چرا نذاشتی من بیام
تو که تنها افتادی به این حال
چرا نذاشتی من بیام
چرا افتادی میون گودال
**********
دور و برت
دریای شمشیره
کل تنت
زخمی شمشیره
بذار بیام مدافعت باشم
بذار بیام! بهم نگو دیره

باید منم فدات شم
نگو که اشتباهه
منو ببخش کوچیکم
دستام کوتاهه

جلوی شمشیر دستامو
سپر میکنم واسه ی تنت
دارم تقلا میکنم
درآرم تیرا رو از بدنت
مگه گناهت چی بوده
که این نامردا اینقد زدنت؟