#ابناء_زینب.س
#شب_چهارم
#زمینه
#وحید_عظیم_پور
#حلقه_ادبی_ریّان

منم اون خواهر عاشق
که تویی درمون دردم
منم اون که تو گهواره
براتو گریه می‌‌کردم

منم و این دوتا قربونی راه شهادت
می‌ریم از کوفه و شام تا خود روز قیامت
پسرام تیکه تیکه می‌شن و من پابرهنه
پسرام روی نیزه می‌رن و من به اسارت

داداش غم نبینی
قد خم نبینی
پسرام سربازاتن
از اینا کم نبینی
……….
مادرم‌ روزای آخر
به من از غربتت گفته
پیرَن یوسفش می‌گفت
میون گرگا می‌افته

حالا من دوتا اسماعیلمو نذر تو کردم
که نبینم تو پیرهن پاره ای دورت بگردم
پسرامو سپر کردم برات تا پرپرت شن
اگه پاشم بیافته باز خودم مرد نبردم

داداش آسمونی
نور چشمامونی
مگه من مرده باشم
که تو تنها بمونی