#حضرت_ابالفضل_العباس.ع
#شب_نهم
#واحد_سنگین
#بابا_ببین_گلت_چه_مبهوته
#سعیده_کرمانی

خدای من چقد پریشونم
میخوام آروم باشم نمیتونم
تا باز بیاد به خیمه ها سقا
دق می کنم به لب میاد جونم

عمو میاد ایشالا ورد لب ربابه
رقیه چش به راهه یه ذره آبه

صدای تکبیر نمیاد
دیگه طاقت ندارم ای خدا
بند دلم پاره شده
میاد صدای ادرک یا اخا
اگه نیاد مطمئنم
خیمه ها نمیمونه سر پا
علمدارم..۴
….

تو خیمه که پرده رو  میندازم
امیدمو بدجوری میبازم
میخوام نفهمم اتفاقارو
صدای هلهله میاد بازم

به بچه ها می گم که
عمو میاد ایشالا
غصه هامون نمیشه
زیاد ایشالا

تیره و تار شده چشام
دیگه دنیا تو چشمام تاریکه
امیر بی سپاه من
دیگه علمدارم نداری که
می لرزه پشت بچه ها
صدای دشمن خیلی نزدیکه

علمدارم..۴
………
بترسم از چش حسود یا نه
داداش بگو رسیدی زود یانه
بگو چی شد عاقبت سقا
شریعه رو گرفته بود یانه

طعنه ی دشمنا رو داداش تو هم شنیدی؟
دست به کمر گرفتی
مگه چی دیدی

برگشتیو یوسفمو
گذاشتی بین گرگای صحرا
هیچی ازش نمیزارن
.هجوم شمشیرا ونیزه ها
خدا بدادم برسه.
حسینم مونده تنهای تنها
علمدارم..۴