#حضرت_علی_اصغر.ع
#شب_هفتم
#واحد_سنگین
#پاشو_علمدار
#سعید_حمیدیان_فر
#حلقه_ادبی_ریّان

لالایی مادر
پلکاتو روی هم بذار
یکم دیگه دووم بیار
ایشالله که بارون میباره
روی کویر گونه هات
ابر چشام میباره
زبون نزن دور لبات که فایده نداه
گریه نکن
اشکی نمونده تو چشات گریه نکن بهار من
باشه تو هم میدون میری سرباز بیقرار من
میدون میری برو خدا بهمرات
خوب رجز بخون بروی دست بابات2
………….
چشماتو بستی
در نمیاد دیگه صدات
خشک شده خنده رو لبات
چه داغی رو دلم گذاشتن
معلومه آخرش گلم به آرزوش رسیده
کدوم بی رحمی اینجوری گلم رو سر بریده
وای از دلم
بشکنه دست حرمله
چه داغی رو دلم گذاشت
اخه گلوی کوچیکت
برا سه شعبه جا نداشت
آروم بخواب غنچه ی تشنه کام من -3