سردار شهید حاج قاسم سلیمانی-مرضیه عاطفی

یک پرستوی مهاجر از قفس با افتخار
پر کشید و باز هم ایرانمان شد داغدار

یاورِ مستضعفینِ خون جگر از دست رفت
بهترین فرماندۂ صلحِ بشر از دست رفت

مردی از نسل مسلمان، مثل سلمان مقتدر
رهبرِ بومهدی و زکزاکی و شیخُ النّمِر

با یتیمان مهربان و گرم و خوش رفتار بود
در دلِ میدان «أشدّاءُ عَلی الکفّار» بود

با شجاعت بی شکایت سال ها اندیشه کرد
با جهادش خون ِ صهیونیسم را در شیشه کرد

آن غروری که نشان از آیۂ «والفجر» داشت
حافظِ جان ولایت بود و قطعاً اجر داشت

یار و عمّارِ «ولی»! هرگز نبود از حزبِ باد
پای قران و تمام ِ آرمان ها ایستاد

داغِ سنگینی ست امّا پشت غم، خم میشود
دشمنش با انتقام سخت آدم میشود

کور خواندند و دلِ ما غرق در آرامش است
چون که دستاوردِ هر ریزش؛ هزاران رویش است

با دعایش هست محکم جبهۂ پیکارمان
غیرتی بود و أبالفضلی منش سردارمان

حفظِ ناموس علی(ع)شد بر دو دستش واگذار
ردّ پایش مانده دورِ زینبیه یادگار

لاذقیه، حُمص، رقّه وامدارش میشود
بوکمال و خان طومان بیقرارش میشود

داغِ سنگینی به خود دیده ست! گریه میکند
حشدُ شعبی چند روزی هست گریه میکند

رفت و من حس میکنم در سینه آهِ قدس را
اشک های حسرت آلودِ سپاهِ قدس را

لعنت و نفرین بر آن پهبادهایِ بی جهت
شد برای او شهادت آخرین مأموریت

شد مهیّا محتوایِ مرثیه خوانیِ ما
غرق ِ خون شد پیکرِ قاسم-سلیمانیِ ما

داشت در دل برحسین بن علی(ع)عشقی عمیق
وای از آن دست و از آن انگشترِ سرخِ عقیق

روی خاک افتاد و از غم خورد قلبمان ترَک
بر نگینش ذکر شد «یا لَیتنا کنّا معَک»

خورد ضربه بیهوا؛ مثلِ علمدارِ حسین(ع)
رفت تکّه تکّه و «بی سر» به دیدارِ حسین(ع)

رفت و دارد بعد از اینها غربتِ محزون تری…
فاطمیّه و محرّم هایِ بیت رهبری!

 

مرضیه عاطفی

سردار شهید حاج قاسم سلیمانی-سعیده کرمانی

عهدم این است با خداوندم
که بمانم به پای سوگندم

راه هر چند پر خطر باشد
چشم بر راه تو نمیبندم

من که با چشم های بارانی
پای عکس تو آبرو مندم

بعد پیراهن پر از زخمت
از لبم رخت بسته لبخندم

کاش می شد شبیه تو باشم‌
کاش می شد به تو بپیوندم

این همه صحبت است اما من
یک کلام است دلخوشایندم

نقل بیداری تو خواهد بود
قصه ی قبل خواب فرزندم

………………………………..

حق همین است گریه باید کرد
اشکهامان مباد هرگز پاک
مرد اینگونه است مادر جان
تن سالم نمی برد در خاک

 

سعیده کرمانی

سردار شهید حاج قاسم سلیمانی-محسن زعفرانیه

صبح جمعه خبری حالِ مرا ریخت بهم
خبری تلخ رسید و همه را ریخت بهم

صبح جمعه خبر آمد که سلیمانی رفت…
قدسیان بانگ زدند: عرش خدا ریخت بهم!

دشمنِ شمر صفت خون تو را ریخت ولی
پیکرِ پاک تو اینگونه چرا ریخت بهم ؟!

صبح جمعه خبر از غُرِّش یک طوفان شد
همه دیدند جهان تا به کجا ریخت به هم!

تا که در صحن جهان نعره ی شیران پیچید
دشمن بی شرف و بی سر و پا ریخت بهم

وقتِ تشییع تو اما خبری تازه رسید
کاظمین و حرمِ کرب و بلا ریخت بهم…

 

محسن زعفرانیه