چارپاره شب سوم حضرت رقیه | میتراسادات دهقانی || توی خرابه هرشب

  • شب سوم
  • حضرت رقیه.س
  • شعر
  • چارپاره
  • تصنیف روضه
  • میترا سادات دهقانی
  • محرم ۹۸
  • حلقه ادبی ریان

توی خرابه هرشب
منتظرت نشستم
الان چند شبه بابا
که چشمامو نبستم

از ترس تازیونه
هر طرفی دویدم
بیا ببین که مثلِ
مادر تو خمیده م

از تو می پرسم اما
عمه جواب نمیده
از وقتی رفتی میدون
هیچکی تو رو ندیده

خودت گفتی که ما رو
به مهمونی می بری
یه عالمه النگو
برای من می خری

کشون کشون می بردن
با پای زخمی ما رو
عمه با گریه می شست
زخمای دست و پامو

خودم دیدم با نیزه
سر عمو رو بردن
جلو چشای خیسم
با مشک آب می خوردن

یه مرد زشت و اخمو
دنبال من می دوید
منو کتک می زد و
گوشواره مو می کشید

دخترکای شامی
اشکامو در میارن
من دوسشون ندارم
ادامو در میارن

دور منو می گیرن
می گن موهات سفیده
اونا نمیدونن که
چشای من چی دیده

با دست و پای بسته
ما رو به کاخ بردن
خودم دیدم سرت رو
میون تشت آوردن

با خیزران می زدن
روی لبای بسته ت
خودم دیدم که افتاد
دندونای شکسته ت

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *