خنجر، خنجر، دوباره خنجر، خنجر

سرت شد غرق خون بالای نیزه

تا عشقِ امیرمومنین داری تو

تو شعر وفایی و شعارت عشق است

سرمست ز سرنوشت ‌نجواهایم

گل‌های لباس پاره را پرپر کرد

وقتی سر تو امیر نیزاران شد

هر موج اسیر تور دنیا بودند

امشب سر تو ‌آمده به دیدن من

خوش آمده‌ای به شام نشکفتن من