اگه توی غربت شکسته بالم

پر شده جام آسمون از اشک

آتش گرفت خیمه میسوخت پا به پایش

چه خوبه که تو عموی منی

ساعت هیئت

سری که روی نیزس پشت سرو نگاه میکنه