امشب سر تو ‌آمده به دیدن من

خوش آمده‌ای به شام نشکفتن من

در بغض فقط فقط فقط هق هق کرد

یه کم برام از خودتون بگو

از هُرمِ تبِ حنجره‌ات تا جگرم سوخت

رفتنت شب به دل غم‌زده‌ی خواهر کرد

مُحرِم شدند او وعظ والارتبه‌ای خواند

یک روضه کفایت کند اینجا تنها

آه از دل این تاک مصیبت دیده

هی آه کشیده است و هق هق کرده