عالی ترین طبیب دو عالم فقط یکیست

آتش برای صحنه محشر گرفتند

غرقِ تب! افتاد از تاب و توان بعد از پدر

لب تشنه غرق خون شدی آخر! زبانم لال

سوخت از داغِ تو و غرق حرارت شده بود

غیرتش بی مَثَل و فوق بشر خوانده شود

پرپر زد و پریشان گردید و رفت از حال

دشمن شناس بود و سربازِ بی بدل بود

در دلش حس کرد آشوب و غمی ناگاه را