نوشته‌ها

,

سردار شهید حاج قاسم سلیمانی-منصوره محمدی مزینان

ای شیر مرد بیشه ی پیکار
تویِ چشات هیچ التماسی نیس
با زخمهات بازم نشون دادی
از مرگ، تو جونت هراسی نیس

وقتی شبیهِ حضرتِ ارباب
با عشق .. مظلومانه سر دادی
دیدن همه دنیا که فریادِ …
هَیهـات مِـنَ الذِلَه سَر دادی

سروِ قدت تا آسمون رفته
شونه ات مث کوهه …. دلت دریاس
تا دنیا دنیاس رویِ بام عشق
سر دارِ قلبم ، پرچمت بالاس

با بستنِ سربندِ یـــا زهرا
شوق شهادت تو نگات پیچید
تو دشت مجنون چشمای ابریت
روی گلای تشنه می بارید

رفتی و با هر قطره ی خونت
به زندگی روح و نَفَس دادی
پس کلنا عَباســـُکَ یعنی
درسِ دفاع از عشقو پس دادی

تو از تبار پاک سلمانی
همسنگر عمار و مِقدادی
هرجا که حرف عشق و غیرت بود
تویِ صف اول تو واستادی

ای جانِ جانم… سربه دارِ عشق
تو عمری ، تو عزت به سر بُردی
از مرز عشق و خون گذشتی تا
از بام غیرت سَـر درآوردی

مجنون شدی و مال و فرزند و
با جون و دل ، نذرِ حرم کردی
گفتی که تا دشمن تو این خاکه
از خاکِ لیـــلی برنمیگردی

دستت جدا شد از تن پاکت
تا گُل کنه رسم علمداری
از قطره قطره خونت ای مالک
دریا غیرت میشه باز جاری

تا پس نگیریم از دل دشمن
تا آخرین قطره ی خونت رو
آروم نمیگیریم که میدونیم
تو پایِ عزت دادی جونت رو

 

منصوره محمدی مزینان