نوشته‌ها

,

دوره یازدهم حلقه ادبی ریان چکیده جلسه پنجم

هر رژیمی، یک سلسله محدودیت ها دارد که لازمه ی وارد شدن به آن رعایت این محدودیت هاست و وارد شدن به این چارچوب (محدودیت ها) موجب رشد می شود و همانطور که قبلا گفتیم نقطه ی صفر رنج، مماس با نقطه ی صفر رشد است.

ما با زبان عربی سه مدل مواجهه داریم: برخی فارسی بودند که عربی شدند. برخی عربی بودند که فارسی شدند(جناح=گناه) و برخی هم مشخص نیست مثل (کاسه)

بنا داریم بعد از این دوره بر اهمیت روایت، ساختمان روایت و نقاط بحرانی روایت تسلط کافی پیدا کنیم و برگی جدید در ادبیات آیینی باشیم و بتوانیم محتوای مورد نیازمان را از منابع اصلی استخراج کنیم و از بازتولید تصاویر اشعار دیگران دست برداریم.

ما همیشه از نگاه روایتگرانه غافل بوده ایم، عمان سامانی نمونه یک روایتگر موفق است.

قرار نیست تمام اشعارمان روایی باشد اما به نظر می رسد یک شاعر آیینی موفق می بایست در کارنامه اش بالای پنجاه درصد شعر روایی داشته باشد و بتواند خوب داستان بگوید تا بتواند به رسالت خود به خوبی عمل کند.

عنایت داشته باشید ضرورت پرداخت ما به روایت دیگر کاملا برایمان مشخص شده است.

پرتگاه روایتگری نظم شدن و خالی شدن از شاعرانگی است و شما باید به این نکته حساسیت داشته باشید شعر گفتن شما میتواند از پرسوناژ سازی شما شروع شود و صناعات ادبی محتوایی مثل تمثیل و استعاره بسیار می تواند به شما کمک کند .

ما در پیرنگ اگر به ورزیدگی برسیم می فهمیم در ذهن  نظامی و فردوسی و … چه گذشته است.

در بحث پیرنگ اگر در محور طیفی که رسم کردیم به سمت تالیف برویم و از تلخیص فاصله بگیریم، ملات پیرنگ مان استحسان است. یعنی مضامینی بسازیم که نیاز به اثبات کردن نداشته باشد و با واقعیات تاریخ در تنازع نباشد یعنی تاویل از تاریخ داشته باشیم ولی تغییر تاریخ نداشته باشیم.

ما پیرنگ هایی داریم که اصلا تولیدی نیست و کاملا تلخیص است اما چون پیرنگ وشخصیت پردازی دارد خوب شده است .

ما چند درس از مهمترین اثر روایی زبان فارسی (هفت پیکر) استخراج کردیم و سه مورد از آن ها را در جلسات پیش ذکر کردیم، از جمله انگیزش ملال پس از داستان سرایی ملال انگیز، ساختمان و ساختار (روایت قصه در قصه) و شخصیت پردازی از طریق روایت های جانبی و ریز روایت ها

 

  • درس چهارم: تناسب

جنس روایت های درونی قصه هایی که در این نخجیرگاه انسانی برای پادشاه شکار افکن نقل می کنند درد و شوری ندارد و به قصه هایی میماند که دروغ یا راست شکار افکنان جهان دیده ی خسته از شکار در زمان استراحت دور آتش برای هم نقل می کنند و پروایی از دروغ و راست ندارند و قلمرو این داستان ها دنیای ماورای واقعیت است که با فراخنای خیال انگیز بیابان و مالیخولیای  تکاوری و شکار افکنی مطابقت دارند و قصه ها از هر دستی هستند و همراه مبالغه و گاهی حاوی تناقض هم می باشد و بسیاری از صحنه ها در این داستان ها رویای مالیخولیایی است یعنی نظامی میخواهد مخاطب را از درون خود بیرون بکشد (در آثار ادبی آیینی ما هم محتشم این کار را در ترکیب بندش انجام داده است) با اینکه تمام این داستان ها کوتاه وهم انگیز عامیانه و فاقد عنصر حقیقت است در نقل نظامی، با لطف بیان بی نظیر کلامش جذاب می شود و در چار چوبه ی قصه ی جامع ساختار درونی و بیرونی، و آنچه درآمد و پیامد قصه ی بهرام است هماهنگی پیدا می کند. مثلا تناسب رنگ گنبد ها با هفت اختر و تناسبی که با سایر هفتگانی ها دارد و درست است این اندازه تناسب ساختار، داستان های هفتگانه را تا حدودی مصنوعی جلوه می دهد اما قدرت صحنه آرایی و تصویر پردازی نظامی چنان است که خواننده این تکلف را حس نمی کند و با آن انس پیدا می کند .

قصه ی گنبد اول (دختر پادشاه هند) بسیار پری وار و خیال انگیز است، میتوانیم جنبه های روانکاوی آن را درک کنیم .

 

  • درس پنجم: وحدت آلی

هیچ چیزی جز قهرمان اصلی داستان، ریز روایت ها و داستان های کناری را به هم مرتبط نمی کند و شخصیت اصلی ما باعث ارتباط بین داستان های فردی می شود.

 

  • کلمه شناسی:

قدح : کاسه هایی که بزرگ بوده و در ختم ها (پرسه) در آن شربت و گلاب می ریختند و هر کسی سبوی خود را می آورده تا برایشان شربت بریزند اما قدحی که حافظ می گوید همان جام است با این تفاوت که جام فلزی بوده، قدح سفال بدون لعاب بوده و سبو یا بلور بوده یا لعاب (چینی)

سرادق : خیمه

,

دوره یازدهم حلقه ادبی ریان چکیده جلسه سوم

در دوره معاصر در کنار فلسفه – که از فروید شروع شد – مفهومی بنام روانکاوی وجود دارد. فلسفه و روانکاوی مرز باریکی باهم دارند و چون در هنری که از آن صحبت می کنیم با نهاد انسانها کار داریم این روانکاوی در سروده‌هامان بصورت اعجاب انگیزی به ما کمک خواهد کرد. فلسفه در تفاوت عمده‌ای که با روانکاوی دارد، اجازه دارد درباره چیز هایی که “هیولا” ندارند صحبت کند ولی روانکاوی از امور واقع صحبت می کند.

(هیولا: جزء بالقوه‌ی اجسام را گویند که جنبه ی قابلیت و استعداد هر جسم می باشد)

باید انسان را خوب بشناسیم چون قرار است برای او روایت کنیم. با روانکاوی به “تماتیک” آثارهنرمندان پی می‌بریم. طبق نظریه‌ فیلسوف “لکان”؛ آنچه که درون هنرمند اتفاق می‌افتد، عقده هایی است که منجر به امر واقع و در نهایت تولید اثر هنری می شود.

(تماتیک: چیزی است که ما اصطلاحاً به آن امضای هنرمند می‌گوییم. مثلاً تماتیک شکسپیر “خیانت”، داستایوفسکی “رنج” و هیچکاک “ترس” است.)

 

هفت پیکر نظامی خیال‌انگیزترین و پررنگ‌ترین نگاره‌ی منظومه‌ی پنج‌گنج است. شاعر در ترکیب قصه ی خویش غیر از شاهنامه، که از باز گفت آن به عمد حذر دارد، از سایر روایات و از جمله روایات نانوشته نیز بهره جسته است.

 

چهار درس از هفت پیکر نظامی:

                 

  • درس اول: انگیزش ملال در پی روایت‌گری و داستان‌سرایی ملال انگیز و راه زدودن آن

قصه ی پر زرق و برق و سرشار از عیش و عشرت بهرام توانست ملال حاصل از روایت های قبلی مثل خسرو و شیرین را از او برهاند. هنرمند اگر دچار تماتیکی شود که تلاطمات روحی شدیدی به او وارد کند، ممکن است به سرنوشت هنرمندان (نویسندگان) غربی که پایان‌های تلخی چون خودکشی داشتند، دچار شود.

در این ایام پس از لیلی و مجنون و خروج از بیابان های قفر و خشک عربستان ذهن شاعر به داستانی در دنیای شاد و خرم و پرتحرک ایران باستان جلب می شود. انتقال خاطر از فضای سیاه چادرهای خاموش و ناامید اعراب به قصر های روشن و پر سر و صدای دربار فارس، بدون توقف کوتاهی درصحرای عرب، برای ذهن تازه از بادیه مجنون رهیده شاعر دشوار بوده و قصر خورنق در یمن نقطه ی مناسبی برای این جهش و آهنگ بوده است.

ما باید در ملال‌هایی که از پیرنگ‌ها برای‌مان حاصل می‌شود تعادل و توازن را رعایت کنیم. برای همین است به ما توصیه شده روضه گودال زیاد نخوانیم. از طرفی به عنوان هنرمندی که وظیفه‌اش بیان هنرمندانه زندگی اهل بیت(ع) است باید به تمام جوانب حیات آل الله بپردازیم.

 

  • درس دوم: ساختمان و ساختار

لیلی و مجنون و خسرو و شیرین، هم وحدت درونی دارند و هم انسجام ضروری.

اما در هفت پیکر هیچ کدام وجود ندارد. تعدادی داستان پراکنده و بی ترتیب را ملاحظه می کنیم که جمع آن ها جز با تکنیک قصه در قصه امکان پذیر نیست.

 

  • درس سوم: شخصیت پردازی با کمک رویداد های حول شخصیت

نظامی در هفت پیکر با بیان کردن روایت هایی از بهرام مشغول ترسیم شخصیت بهرام است و ما می توانیم وجوه شخصیت بهرام و ضعف های او را بشناسیم. پس تمام ریز روایت ها کمک می کند که بهرامی که ما در ذهن خود می سازیم به بهرامی که نظامی ساخته است شبیه شود و بتوانیم دلیل کارهای اورا کشف کنیم. حتی در نقوش یک جام کهنه از دوره ساسانیان عشق به زن، شکار و بیابان که در وجود بهرام رنگ عربی دارد به جا مانده است. بهرام مثل جمشید و اسکندر در مشرق زمین، بسیار شخصیت مهمی داشته است گرایش بهرام به شعر و سرود نزد ایرانیان، مرده ریگِ تربیت عربی او بوده است و حال این نظامی است که با خرده روایت هایش به مخاطب می گوید که کدام ابعاد شخصیت بهرام را بیشتر ببیند.

وجوه شخصیت بهرام که نظامی آن را پرنگ کرده بود روحیه ی پهلوانی، توجه به فقرا، توجه به شعر، موسیقی، شکار و زن بوده که برخی از آن ها مورد انتقاد موبدان و خلاف شئون پادشاهی نیز  بوده است.

 

  • کلمه شناسی:

پری: موجودی اهریمنی است که با ظاهر زیبا، اقدام به فریب دادن دیگران می‌کند.

گرگ سان: مثل گرگ‌، شکار خود را خسته می‌کند.

روبه سان: مثل روباه، شکار خود را فریب می‌دهد.

حباله: نکاح (قید ازدواج)

حلیه: زینت

شقا: بدبختی

خسب: عیش

لولیان: کولی بی‌شرم (روسپی) که غالباً خنیاگر بودند و نمایش بازی می‌کردند. در ادبیات استعاری به معنای پاک‌باخته می باشد.

مرده ریگ: میراث به درد نخور

,

دوره یازدهم حلقه ادبی ریان چکیده جلسه دوم

در جلسه قبل یادآوری شد، ما از پیرنگ شروع کردیم و پیرنگ – که در فنون مرتبط با داستان وجود داشت- را به استخدام درآوردیم. پیرنگ را یا انتخاب میکنیم یا میسازیم؛ بین انتخاب تا ساختن پیرنگ، طیفی از تألیف تا تلخیص وجود دارد. این که چقدر از روایتمان را خودمان ساختهایم یا چه مقدار را انتخاب کردهایم، مشخص میکند که در کجای طیف قرار داریم.

پیرنگ، سایه یا عصاره ای از داستان است. مثلا اگر بتوانیم کل ماجرای یک فیلم را در یک خط یا یک پاراگراف توضیح دهیم این متن پیرنگ آن فیلم است.
بعد از پیرنگ به مهارتهایی از جمله توصیف و شخصیت پردازی رسیدیم. گفتیم حتی شخصیتی که در روایت ما نقش کوتاهی دارد را در چک نویس بصورت مفصل بسازیم و به تمام ویژگی هایش توجه کنیم تا بتواند نقش بهتری را در روایت ما ایفا کند.
با اقداماتی مثل تعیین خط سیر آشنا شدیم. از تعادل و توازن صحبت کردیم. از سهم وقایع درتعداد کلماتی که در شعر اشغال میکند سخن گفتیم. تا در این مرحله به پرداخت شاعرانه ی روایت رسیدیم. در بحث “شخصیت پردازی” به “عطار” پرداختیم و اکنون که به “روایت” رسیدیم میخواهیم به “نظامی” بپردازیم .

از آنجا که شخصیت اسکندر در اسکندرنامه در آخرین اثر نظامی، بین ایرانیان اقبالی نداشته است، ما محور بحث این دوره ی  یعنی “روایت” را در اثر هفت پیکر که در ترتیب خمسه ی نظامی چهارمین اثرش میباشد و بسیار روان تر و پخته تر از آثار قبل اوست را برای بررسی انتخاب کرده ایم.
پس از نظامی افراد بسیاری پیرو نظامی خمسه های زیادی نوشتند. مهمترین این تقلید ها خمسه ی امیر خسرو دهلوی است. ولی هیچ کدام به
قدرت آثار نظامی نبوده است. نظامی در تمام داستان هایش تبلیغ وارستگی دارد. بخاطر همین ویژگی شخصیتی وارستگی است که سفارش کتاب
را از شاه کرپ ارسلان کشور گیر-که یک حاکم محلی بوده- میپذیرد.
پیرنگ
شخصیت پردازی
توصیف
….
روایت
پرداخت روایی
پرداخت تخیلی
پرداخت تصویری
سرایش شعر
نظامی “بهرام” را انتخاب کرد چون بعد از سرودن “لیلی و مجنون” -که یک داستان غم انگیز در بیابانهای خشک بی آب و علف با پایانی دردناک بود- روحش فرسوده شده بود. داستان بهرام، داستانی سرشار از عیش و عشرت و شادی بود. قصه لیلی و مجنون در ادبیات ما یک داستان واحد ندارد. بخشی از آن ممکن است ریشه تاریخی داشته باشد و حقیقی باشد، بخشی افسانه و گاهی داستانی جدید از آن ساخته شده است. لطفا درباره آن خودتان مطالعه کنید.
داستان بهرام از عیش و عشرت به دادگستری میرسد. علت این بیداری این بود که در روایتی، بهرام روزی به تنهایی به شکار میرود و از چوپانی که سگ خود را تنبیه میکرده است، مطالبی یاد میگیرد. پس از بازگشت از وزیرش -که به غلط “راست روشن” نام داشت- بازخواست میکند و داد مردم از او میستاند و در ضبط اموال وزیر به اسنادی دست مییابد که میفهمد وزیرش جاسوس خاقان چین است و باعث لشگر کشی اوست. پس وزیر را اعدام میکند و خاقان چین با شنیدن این خبر عقب نشینی میکند و به بهرام خراج میدهد.

  •  اما داستان بهرام گور :
    بهرا م گور علاقه زیادی به گورخر داشته و گورخر که سریعترین حیوانات است را، میگرفته و داغی را به پشت حیوان میزده و رهایش میکرده است. اما علت این که به او بهرام گور میگفتند این نبوده است؛ “گور” در ریشه پهلوی به معنای بزرگ است .پس از نعمان که بهرام کودک را پرورش میداد، پسرش منذر جای پدر را میگیرد تا علم نجوم و رمل را به بهرام میآموزد و به بهرام و پسرش نعمان -که هم نام پدر بزرگ اش بود- شکار و جنگاوری آموزش میدهد .
    بهرام در بیابانهای عرب به شکار شیر و گوزن و گور میپرداخته و عشق اول او شکار بوده است. روزی چشمش به در بسته ای میخورد به داخل آن که میرود، تصویر هفت دختر با تصویر بزرگی از خودش را میبیند، که به حکم هفت اختر این دختران را گرد خود خواهد آورد. بهرام عاشق آنها(دختران) میشود
    آن چنانست حکم هفت اختر
    کاین جهان جوی چون برآرد سر
    هفت شهزاده راز هفت اقلیم
    در کنار آورد چو در یتیم
    شکار که عشق واقعی اوست باعث فراموش کردن آن هفت دختر میشود، تا این که خبر مرگ پدرش را میشنود. به همراه نعمان به سمت کشورش باز میگردد و پس از مشاهده ی فردی به نام خسرو (کسری) در جایگاه خود در صدد احقاق حق خود برمیآید. پس از رفت و آمد ها و گفت وشنود ها قرار میشود تاجی را بین دو شیر بگذارند، تا هر کس توانست آن را بردارد مُلک از آن او شود. خسرو -که پیرمردی بوده- انصراف میدهد و بهرام تاج را بر میدارد. بهرام هنگام جلوس بر تخت پادشاهی از مخالفانش دلجویی کرده و همه را با خود همراه میکند و با رفتار نیکو چنان خود را محبوب
    مینماید که خاطره یزدگرد را از اذهان پاک میکند. بلافاصله پس از آن تنگ سالی شروع شد، که تا چهار سال طول میکشد و بهرام موفق به مدیریت ذخایر در این بحران میشود. “روزی خلق بر خزانه نوشت” و به دنبال تنگ سالی هفت سال خراج را بر مردم میبخشد و به آن ها فرصت شادی میدهد.
    در همین ایام قضیه ی کنیزکی به نام فتنه پیش میآید که بهرام بسیار او را دوست میداشت. البته در روایت نظامی اسمش “فتنه” است و گویا در شاهنامه “آرزو” نام دارد. فتنه رود مینواخته و چنان محبوب میشود که حتی در نخجیرگاه همراه شهریار بوده است.
    روزی فتنه در شکارگاه به بهرام میگوید با یک تیر سم گورخر را به گو شش بدوز. بهرام تدبیری میاندیشد و این کار را انجام میدهد. فتنه میگوید این هنر تو نبود که بخاطر تعلیم موفق بودی. بهرام غضبناک میشود و به سرهنگی میگوید فتنه را سر به نیست کند. سرهنگ بخاطر التماسهای فتنه او را زنده نگه میدارد.حالا فتنه از همان روز نخست گوساله ای همان روز زاده شده را میخرد و هرروز این گوساله را از فرودسرای سرا تا ایوان که شصت پله بوده بالا میبرده است تا گوساله گاو میشود. سپس با تمهیدی از سرهنگ میخواهد شاه را به آنجا بیاورد. شاه بادیدن این صحنه که یک زن گاو با این جثه را بلند میکند، متعجب میشود و میگوید حتما تعلیم داشته است. فتنه میگوید چطور من برای بلندکردن گاو تعلیم دیده باشم و تیر اندازی به گورخر چنین نباشد؟ که شاه فتنه را میشناسد و به سرهنگ پاداش میدهد. فتنه به شاه میگوید، من این کار را انجام دادم تا شما دچار چشم زخم نشوید و این حرف بر شاه خوش میآید و او را به نکاح خویش در می آورد.
    چندی بعد لشکرکشی خاقان چین پیش آمد و بهرام با سیصد نفر شبانه به لشکر چین شبیخون زد و غنیمت بسیاری بدست می آورد. پس از بازگشت جشن برپا میگردد، شعر و آواز خوانده میشود و شاه به شاعران و موبدان هدیه میدهد و سران سپاه را بخاطر سستی تنبیه میکند. نعمان به دیار خود بازمی گردد. اینجا بود که بهرام، به یاد آن هفت پیکر افتاد.
  •  برای هفته آینده هفت پیکر را مطالعه کنید.
  •  کلمه شناسی:

افواه : زبان ها

ارغنده : فریاد کننده، خشمگین، غضب ناک

تجاهل:خود را به جهل زدن

تغافل:خود را به غفلت زدن

صقلاب :اسلواکی